ديگر مني وجود ندارد
غرق در چشمانت
سرشار از عشقت
سرمست از بوسه هاي صميمي
دست در دست هم ما ميشويم
باد گيسوانت را به رقص در آورده ....به باد هم حسودي بايد كرد!
كنار دريا با پاي برهنه قدم ميزنيم ....ديگر از موج هراسي نيست زيرا ما هستيم
كنار ساحل مينشينيم ...شانه هاي خسته من تكيه گاه تن شكسته توست
تو از عشق ميگويي و من به خود ميگويم كه ديوانه وار دوستت دارم
آبي آسمان و خاكستري خاك ...هر دو شاهد عشق بازي ما
كاش بتوانم امروز را به تصوير بكشم
پ.ن ۱: ![]()
![]()
از اينكه اينقدر طول كشيد خجالت ميكشم .....!!!
پ.ن ۲:راستش ديگه نميخواستم بنويسم ولي امروز كه سر زدم فهميدم چقدر دوسم دارين و تصميم گرفتم به نوشتن ادامه بدم....دليل اصلي غيبتم امتحانات [beep] بودن...
پ.ن ۳:از اينكه اين نوشته خيلي ضعيفه واقعا پوزش ميخوام ...چون همين حالا بدون ويرايش و.....نوشتمش تا بيشتر از اين وبلاگم خاك نخوره
پ.ن ۴:شعر پست قبلی مال من نبود یکم دستکاریش کرده بودم...
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و حضور تو کم است
سرشارم از رویای تو ولی کفاف نیست
تا این غزل شبیه غزلهای من شود
چیزی شبیه عطر تو کم است
گاهی تو را کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دلخوشی خوابها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را کم است؟؟؟؟
پ.ن ۲:خوب یک پاییز زیبای دیگر هم از عمر ما گذشت ...پپیشاپیش شب یلدا و میلاد پیامبر پاک عیسی مسیح رو به همه شما تبریک میگم...
پ.ن ۱:خوشحالم از اینکه همیشه کنارم هستید و با نظرهاتون من رو برای نوشتن دلگرم میکنید....ممنونم![]()
کنار ساحل پابهپای گوش ماهی ها می ایستم
جایی که باد دلتنگ صورتم را مینوازد
و نور رقص گیسوانم رو در آب به تصویر میکشد
دستهایم بیهوده....چشمانم بی رنگ و قلبم هراسان و دلتنگ
خسته تر از زمین .بی پناه تر از پرنده ای در باد...و زخمی ز هر خشم و کین
بی تو ولی بیاد تو.......بی تو ولی برای تو
پابرجا مثل البرز...نیرومند چو طوفان...زلال مثل آب...عاشق تر از یاس
شادتر خواهم شد...گرمتر...محکمتر...آفتابی خواهم شد و روشن تر خواهم شد
دوستت خواهم داشت ...بخاطر عشق...زیباتر از لبخند...داغ چو تابستان
دوستم داشته باش ...بی کران تر از دریا...
...من را باور کن ...عشق را از بر کن
†.مهرشاد.†
پ.ن ۱:نمیخواستم یه چیز معمولی واستون پست کنم بابت همین تمام این هفته رو رو این شعر وقت گذاشتم تا بهترین بشه....و بهترینم شد ...بهترین میان همه شعرام و نوشته هام...فقط بخاطر شما و یه کسی که خیلی دوسش دارم و بهش قول دادم یه چیز خوب بنویسم...
پ.ن:۲:روز دانشجو رو تبریک میگم به همه دانشجوهای ایران....به همه دانشجوهای آزاده...به همه دانشجوهای در بند...کسانی که برای آینده ایران و هموطن هاشون تو زندان اوین شکنجه میشن به باطبی ها به محمدی ها و همه و همه ....نامشون و یادشون چه در بند باشن چه خارج از ایران! جاودانه باد....زنده باد آزادی....جاودانه باد ایرانیان...پاینده باد ایران
پ.ن۳ :بازم ازتون ممنونم که خونه کوچیکمو با حظورتون گرم میکنین....

صبح شده از خواب بیدار میشم .....داره بارون مییاد.....لباسهایی رو که دوس داری میپوشم و میزنم بیرون ...سر راه یه پسر گل فروشو میبینم ...صورتش از سرما سرخ شده بود ...صداش میزنمو واست یه دسته نرگس میخرم....مثه خودت قشنگن...میام سر کوچتون ...هیچکی تو کوچه نیست ....گلهارو واست جلوی در میگذارم و دور میشم ....منتظرم تا بیای بیرون...میدونی از وقتی تو رو دیدم فهمیدم با ارزش ترین احساسی که انسان میتونه داشته باشه عشقه..... خیلی برام سخته که توی چشمات نگاه کنم و بغضی رو که مدت هاست راه نفسم رو گرفته بشکنم و حرف دلمو برای تو بگم ، بگم که چقدر دوستت دارم و بدون تو نمی تونم زندگی کنم ....بگم که تو اولین کسی بودی که کمک کردی تا دنیا رو روشن قشنگ ببینم....تو به من زندگی بخشیدی...
نمی دونم این چه رازیه توی چشمای تو پنهون شده که وقتی می خوام حرف بزنم به جز یه سلام ساده هیچ چیز نمی تونم بگم ، اما میدونم توی اون نگاهت هر چی که هست اونقدر مهربونه که یخهای قلبمو آب میکنه ....و یهو همه خستگیهام از بین میرن....وقتی کنار تو هستم زمان وامیسته....... تنها دلیل بودنم تویی تو آنقدر صبور ، مهربان و دوست داشتنی هستی که تمام گلهای رز سرخ دنیا در مقابل تو خم می شن و منم با دیدن تو ، اون لحظه احساس میکنم که تموم دنیا مال من میشه چون تو تموم دنیای منی . تنها دلیل بودنم می خوام این بغض چند سالمو بشکنم و امروز به تو بگم که چقدر دوستت دارم که یهو از خواب میپرم.......
پ.ن ۱:از اینکه update کردنم یکم طول کشید از همتون پوزش میخوام![]()
پ.ن ۲:میدونم این پستم قشنگ نیست ولی اینقدر انتقاد کردن که نوشته هام سرد و بی روحه و ....
که خواستم یه نوشته گرم
تقدیمشون کنم تا ببینن که من نمیتونم نوشته های رمانتیک و .... بنویسم ...نمیدونم چرا ولی دست به قلمم واسه اینجور نوشته ها خوب نیست........
پ.ن ۳ : یه خواهش ازتون دارم
...لطفا روی جمله "همین حالا cd رو بشکن" یکم فکر کنین...و خودتونو جای اون دختر بیچاره بگذارین ....میدونم که شما ها هم خوشتون نمییاد یکی بیاد از شما فیلم بگیره و تو یه کشور بشینن و اون فیلمو تماشا کنن....دوست خوبم gangcity یه مطلب جالب در همین زمینه نوشته کهبد نیست شما هم بخونیدش....
پ.ن ۴:از تک تک شما عزیزانم ممنونم که همیشه با نظرهاتون خونه منو گرم میکنین....![]()
![]()

روی تپه دلتنگی میشینم و در تاریکی فرو میرم .......
اشتباه نکن اینجا تاریک نیست این تاریکی وجودمه
سرد و ساکت .........دارم تو اعماق وجودم جون میدم
جنازه روحم رو دوشمه ...دنبال گورستانی برای دفنش میگردم....
یهو از تاریکی میام بیرون چون تو کنارم نشستی ....اومدی یخ های منو آب کنی
اسمم رو فریاد بزن تا باور کنم زندم.........منو ببوس تا باور کنم خواب نیستم
منو تو آغوشت بگیر و نوازشم کن ......تنها چیزی که تو این دنیا میخوام تو و محبت توست
همیشه دوستم داشته باش و هرگز ترکم نکن چون ...بدون تو دوباره میمیرم...
پ.ن ۱ :ممنونم از همه شما که همیشه منو یاری میکنین.....باز هم با نظر هاتون خونه منو گرم کنین![]()
پ.ن ۲:اقسمت نظرهای مطلب قبلی رو بستم ...اگه واسش نظری داشتین همینجا وارد کنین
انسان پدیده ای غریب است
به فتح هیمالیا میرود....به کشف اوقیانوس آرام دست مییابد
به ماه و مریخ سفر میکند ....
تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمیکند آن را کشف کند
و آن جهان درونی وجود خودش است....
*اوشو*
"پیشنهاد میکنم کتاب این نویسنده هندی رو بخرین و بخونین چون نوشته هاش آدمو دگرگون میکنه"
وقتی باد از هر سو با تو باشه .....
وقتی شبها یه دنیا ستاره تو آسمونت باشه....
وقتی قلب من مثه سایه به دنبالت باشه.....
این درسته که راه سختی پیش روته و دست خالی و قلبی پر درد همراهته.....
ولی فقط دستهاتو بگذار تو دستامو خوب تو چشام نگاه کن.....
این برق عشقه تو چشام ....هرگز خاموش نشده و بعد از اینم نمیشه....
نترس ...از قدم گذاشتن تو جاده شیدایی نترس....دل سپردن زیاد هم ترستناک نیست......
باید بدونی ابرهای اسمون عاشقترینند به باد ....پس ابر باش اگه باد نیستی....
چون اونوقت برای تو که ابری و بادی از هر سو تو رو مینوازه دلسپردن نباید زیاد ترسناک باشه
سلام....![]()
از اینکه فاصله افتاد برای پست مطلب جدید منو ببخشین چون گرفتار امتحانهای میان ترم هستم
و بابت پست قبلی پوزش میخوام که خوشتون نیومد...ولی دلم خواست راجب این موضوع بنویسم که نوشتم و دینمو به دلم ادا کردم ....و سعی میکنم دیگه مطلب سیاسی تو وبلاگم نگذارم
از دوستهایی که به نوشته هام نظر میدن ممنونم ...و از کسایی که نظر نمیدن خواهش میکنم نظر بدن چون من نیاز به شنیدن انتقادها و پیشنهاد های شما دارم برای بهتر نوشتن......
نوشته یا شعری که میخوام بفرستم چند روز پیش وقتی روی یه تپه ایستاده بودمو باد با قدرت رو به من میوزید نوشتم امیدوارم شعر یا نوشتم خوشتون بیاد راستی دلیل اینکه نوشتم "شعر یا نوشته" اینه که واقعا نمیدونم چی باید بهش بگم ...چون بنظر خودم شعر هستش ولی یکی از دوستام میگه نوشتس![]()
همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگی کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد افسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود
كه با آن گره هاي كور دروغ را با دست روشن صداقت باز ميكنم
ما همه تنهاييم و گريزي از اين تنهايي نيست....پس بايد يكديگر را دوست بداريم
چرا كه مرگ بيشتر از آنيكه خود بدانيم انتظار ما را ميكشد
و شبي از شبها...بي ترديد آغوش گرمش را خواهد گشود
اري ما تنها هستيم ...پس بايد همديگر را دوست بداريم
.jpg)
اون که روی عاشقی طرح دلتنگی کشید
جفت پر شکستشو توی تنهایی ندید
من اون پرندم گنگ و خسته
هر پر پاکم روی یه سنگه
هر یه پری که رخت تو بود
حالا واسه خاک رختی قشنگه
توی واپسین نفس تو یادمی هم پرواز
باز تو می تونی فقط باشی برام نفس ساز
بیا هم هوای من برای من صمیمی
منو از اینجا ببر تو ای جفت قدیمی